تبلیغات
14نورغریب

14نورغریب
قالب وبلاگ

جزای این اثر، بدرقه راه کسی باد که باحلم گران سنگش، بارهای سنگین جهالت و غفلت و عجولی ما را به دوش کشید، و ما را همراه با بیّنات و بصیرت تا دروازه های مدینة الرسول (صلی الله علیه وآله وسلم) راه برد، و با علی (علیه السلام) ، دروازه بان آن شهر، آشنا نمود، و عشق او را در قلب مان شعله ور ساخت.

در این سیر، به قدر خویش واقف شدیم، و ضرورت وجود حجّت خدا را، احساس کردیم، و همراه علی (علیه السلام) تاریخ را درنوردیم تا به آدم، اول حجّت خدا، و خاتم، آخرین رسول او، و بقیة الله الاعظم، آخرین حجّت خدا، شناخت پیدا کنیم و با آنها همراه شویم.
حجّتش از او خشنود باد! که ما را از «عرفات» حق گذراند، آنگاه به حریم ها و ناموس های او در مشعر الحرام شعور یافتیم، و ما را در «منی» به درگیری با آرزوهایمان فراخواند، تا دشمن اصلی خود را در دو حوزه درونی و برونی «رمی» نمائیم، و آن طور که شیطان بزرگ را راندیم، شیاطین دیگر را از صحنه دلمان بزدائیم.
با او به صفا رسیدیم و از او مروّت و مردانگی آموختیم.
خداوند بر درجاتش بیفزاید و باران رضا و رضوانش را بر او جاری سازد و او را در زمره رجعت کنندگان در دولت کریمه قرار دهد.
ع فلسفیان
طلیعه
«
یا صاحب الزمان أدرکنا»
«
حضرت مهدی (علیه السلام) » از نگاه «امیرالمؤمنین (علیه السلام) »،
«
نوید عدالت» از نگاه «شهید عدالت»،
«
عدل فراگیر» از نگاه «عدل در زنجیر»،
«
عدالت موعود» از نگاه «عدالت مظلوم» است.
بررسی ابعاد مختلف شخصیّت «آخرین امام» از دیدگاه «اولین امام» بیانگر نوعی «یگانگی» و «پیوستگی» در «سلسله امامت» است که در سایه آن «بقای ولایت» به عنوان «استمرار رسالت» تضمین می شود، سمت و سوی توحیدی «جامعه» محفوظ می ماند; وتلاش ها، مجاهدت ها و پایمردی ها وشهادت طلبی های «پیروان ولایت» به ثمر می نشیند.
تأکید بر «حجة اللّه» بودن امام زمان (علیه السلام) با تکیه بر سنّت تغییر ناپذیر الهی در اقامه حجّت نوعی «مسئولیت آفرینی» برای مردم در قبال اوست. مسئولیّتی که آنان را در پیروی از او تجهیز می کند و نسبت به «اطاعت پذیری» و «فرمانبری» از او برمی انگیزاند.
«
ثمره حجّت بودن امام زمان (علیه السلام) » تنها در قیامت و در پیشگاه میزان عدل الهی ظهور و بروز نمی یابد، بلکه «عرصه زندگی» و حیات فردی واجتماعی نیز جلوه گاه آثار و ثمرات این حجیّت است.
با «نگاه به حجّت» است که «حقّ» تشخیص داده می شود و انسان در «موضعگیری» خود از اشتباه مصون می ماند. با «تأسّی به حجّت» است که «رفتار» مؤمن تصحیح می شود و لغزش وانحراف برایش پیش نمی آید. با «فرمانپذیری از حجّت» است که شیعه از فتنه ها به سلامت می رهد، ونیک فرجامی دنیا و سعادت آخرتش ضمانت می شود.
مولا علی (علیه السلام) با تأکید بر «ضرورت وجود حجّت» در بین همه انسان ها، در همه جای زمین، همیشگی بودن و استمرار وجود او را خاطر نشان می سازد; و با چنین تصویری، نقش حضرت مهدی (علیه السلام) را به عنوان «آخرین حجّت الهی» حیاتی تر و برجسته تر می نمایاند.
تقسیم بندی «حجّت قیام کننده به امر الهی» به دو گونه «حجّت ظاهر و آشکار» و «حجّت نهان شده مستور» که تأکیدی بر عدم تفاوت آن دو نیز به شمار می آید، علاوه بر ابعاد کلامی، نوعی پاسخگویی به پرسش هایی است که در زمانه غیبت نسبت به چگونگی بهره وری از امام زمان (علیه السلام) پدید می آید.
«
تأثیرات تکوینی» وجود حجّت به ظهور و غیبت او بستگی ندارد، چنانکه تأثیر «هدایت تشریعی» و «راهبری های عملی» او با نهانزیستی ظاهری او تقلیل نمی پذیرد. امام غایب نیز همچون امام ظاهری که در گوشه ای از دنیا اقامت گزیده و عملاً دور از دسترس اکثر ارادتمندان و پیروان خویش است، می تواند با فرمایشات و توجیهات، و با نظارت پیدا و نهان، وبا بهره گیری از نمایندگان و عاملان خود، در «اداره جامعه» مؤثر باشد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه و سایر فرمایشات گهربار و معجزه آمیز خویش تنها به ذکر «ابعاد وجودی امام زمان (علیه السلام) » و حتّی صفات و خصوصیّات شخصی آن بزرگوار اکتفا نکرده، بلکه به «ویژگی های دوران غیبت» نیز اشاره فرموده است. بر شمردن این ویژگی ها تحت عنوان ملاحم نوعی «آماده سازی مردم» برای پذیرش شرایط سختی است که در اثر دوری از امام معصوم (علیه السلام) پیش می آید. چنانکه نوعی آگاهی بخشی نسبت به چگونگی مقابله با «عوامل استمرار غیبت» نیز به شمار می آید.
بررسی «صفات منتظران»، از سویی آموزش «کیفیّت انتظار حقیقی» است، و از دیگر سو «معیاری» برای تشخیص «منتظران حقیقی» از «مدعیّان فرصت طلب» است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) با بر شمردن این صفات، در حقیقت «انتظار» را معنی می کند، وراه وصول به «درجات پر ارج منتظران» را تبیین می فرماید.
«
نگاهی به پیامدهای ظهور» در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حقیقت نوعی ترجمان آیات شریفه قرآن درباره «غلبه نهایی حق» و «امامت مستضعفان» و «وراثت صالحان» در زمین است. زمانی که همه آراء و نظرات، رنگ وبوی «قرآن» می گیرد و شمیم عطرآگین «توحید» سراسر گیتی را آکنده می سازد.
کتابی که پیش رو دارید ثمره تلاشی مختصر برای نمایاندن چهره پرنور امام زمان (علیه السلام) از لابلای سخنان نورانی مولای متقیّان (علیه السلام) است.
تحقیقی در واژگان حجیّت و حجّت، مقدمه ای برای بررسی مقام و موقعیّت ویژه حجّت باقیه الهی، حضرت بقیة اللّه «عجل اللّه تعالی فرجه الشریف» وبرشماری ویژگی های اخلاقی ورفتاری او از نگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، چنانکه ذکر ویژگی های غیبت، ابعاد انتظار، صفات منتظران، نشانه های ظهور و پیامدهای ظهور با بهره گیری از کلام آن بزرگوار، مقدّمه ای برای شناخت آثار و برکات وجودی امام زمان (علیه السلام) در تحقق وعده های الهی نسبت به حفظ وحمایت از دین و حاکمیت بخشیدن به قرآن و ولایت، وجهان گیر وجاودانه شدن حکومت توحید است.
واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران با تقدیم این اثر به ساحت مقدّس ولیّ عصر«عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف» توفیقات روز افزون همه ارادتمندان و منتظران حضرتش را در پیروی از آن بزرگوار آرزو دارد.
شیعته و انصاره و اعوانه.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران قم
زمستان1378

پیش درآمد

تاریخ گواه صادقی بر این حقیقت است که آدمی از دیروزش گذشته است و از امروز و حالش نیز می گذرد و به آینده اش می اندیشد و دغدغه آن را دارد; و ذهن موّاجش با طوفان پرسش های بنیادی درباره آینده درگیر است.
انسان به کجا رهسپار است؟ آینده او را چه کسی رقم می زند؟ جوامع، ملتها و تمدنها در آینده چه سرنوشتی پیدا می کنند؟ آیا همدیگر را نابود می کنند؟
آیا قدرت و ملت و تمدنی غالب می شود و همه را تحت سیطره خود به زنجیر می کشد؟ آن تمدن پیروز کدام تمدن است؟ آیا همه در صلح و صفا در کنار هم زندگی می کنند؟ سرعت پیشرفت علم و تکنولوژی و مدرنیته و پست مدرنیته، بشر را به کدام سو می کشاند؟
اینها پرسش هایی است که انسانِ در اوجِ رفاهِ امروز را، در بن بست درّه فردا گرفتار نموده است، و این پرسش ها است که پرداختن به آنها و بحث از آنها و پاسخ به آنها، در قالب تئوری ها و فرضیه های متعدد و متفاوت و گاهی متناقض، پر رونق ترین و جذّاب ترین مباحث انسانِ امروز را، به خود اختصاص داده است، و اینکه سال دو هزار و یک، سال گفتگوی تمدن ها نامیده می شود به انگیزه خروج از این بن بست و جواب به این پرسش ها است، تا شاید این دریای مواج و طوفانی فروکش کند و آدمی با اطمینان به آینده، خواب خوشی در امروزش داشته باشد.
به حق عصر جدید، عصر انتظار است و همه انسان ها در مواقف و مشاهد گوناگون از مناظر متفاوتی با دو انگیزه مختلف، به آینده بشریّت چشم دوخته اند; کسانی که در انتظار آینده بهتر با رهایی از وضع موجود هستند، و آنان که در این انتظار، تثبیتِ وضعِ موجود را خواهانند.
به طور مشخص نظریه ها و فرضیه هایی را که در پی پاسخگویی به انتظارِ انسانِ عصرِ انتظار هستند، می توان اینگونه برشمرد:
1
نظریه کمونیسم یا کمون نهایی: این نظریه که کارل مارکس آن را ارائه کرده، بر اساس جبر تاریخ و تحوّل در ابزارِ تولید و مناسبات تولیدی، مراحل تاریخ بشریت را به پنج دوره تقسیم می کند.
1
کمون اولیه و دوره اشتراک اولیه
2
دوره برده داری
3
دوره فئودالیسم
4
دوره سرمایه داری
5
دوره سوسیالیسم
دوره کمونیسم و کمون نهایی هنگامی است که انسان با نفی هر طبقه بندی و تغایری و با اشتراک مالکیت در ابزار تولید، تاریخ خود را به پایان بَرَد، و آن مرحله، دوره رهایی از هر تبعیض و ظلم و ستمی خواهد بود و برابری و برادری و عدالت با نفی مالکیت خصوصی و تبدیل «مَن ها» به «ما» گسترده و فراگیر می شود.
2
حاکمیت دموکراسی لیبرال: با شکست کمونیسم در تئوری و عمل، این نظریه مطرح شده که پایان تاریخ را کمون نهایی مارکس تشکیل نمی دهد، بلکه آن پایگاه تاریخی که بشر به آن خواهد رسید در همین نظام دمکراسی لیبرال غرب تبلور یافته است، و هیچ دگرگونی تاریخی پیش رونده دیگری امکان وقوع ندارد. " 1 ".
" 2 ".
4
موج سوم: نظریه ای است که توسط «الوین تافلر» در دهه اخیر مطرح شده است. او معتقد است که بشریت از موج اول یعنی نظام کشاورزی عبور کرده است و از موج دوم یعنی نظام صنعتی در حال عبور می باشد، و آینده بشریت را موج سوم تشکیل می دهد که در آن نظام فراصنعتی و حاکمیت الکترونیک، همه محصولات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و خانوادگیِ جامعه صنعتی را فرو می ریزد، و توده ها را از بن بست جنگ و فقر و نابودی محیط زیست و از هم پاشیدگی خانواده ها در تمدن صنعتی رهایی می دهد.
تافلر در پایان نامه تخیّلی، خطاب به بنیان گذاران جامعه صنعتی چنین می نویسد:
«...
اما اکنون مرگ این نظام فرا رسیده و باید جای خود را به نظامی نوین بدهد» " 3 ".
5
نظریه ادیان: ادیان به طور مشترک بشریت را به ظهور مصلحی که انسان را از وضع موجود رهایی دهد، بشارت می دهند، هرچند در شخص و شخصیت او اختلاف نظر دارند.
آنچه مشترک بین این نظریه های متفاوت و متعارض اعم از نظریه های به ظاهر علمی و نظریه های دینی می باشد، این است که همه معتقد و معترف به جهت دار بودن تاریخ بشری هستند واینکه همه انسانها به سوی آینده و پایان تاریخ خویش در حرکتند. " 4 ".
آنچه در این نوشتار آمده، گوشه ای از تبیین نظریه اسلام به خصوص شیعه، در پاسخ به این انتظار از نگاه حضرت علی (علیه السلام) است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) انسانی است که در همه دلها علو دارد و عظمت او و نگاهش محدود به فرقه و مذهب و دین خاصّی نیست، چنان که شافعی رئیس یک فرقه از اهل سنّت می گوید:

ومات الشّافعی لیس یدری
علیّ ربّه ام ربّه الله

و جرجی زیدان مسیحی، او را «صوت العدالة الانسانیة» می نامد و...، و در اعتقاد ما هستی به نگاه او پابرجاست، و آنچه در شعر ناید، وصف اوست.
توجه به این انتظار یکی از محوری ترین مباحث نهج البلاغه است که علی (علیه السلام) به هر بهانه ای به آن می پردازد ; چه در طرح مسأله به عنوان یک نیاز و چه در پاسخ مسأله جهت هدایت به آن.
زیرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) تداوم صراط مستقیم رسولان و پیامبران الهی است، و به تعبیر قرآن کریم «لسان صدق» پدر انبیاء، ابراهیم است که اصلی ترین مسئولیتش نشان دادن آینده این صراط و راه مستقیم است، تا انسان ها در بیراهه ها و بن بست ها و محدودیت ها خود را «گُم» نکنند و در جهالت و ضلالت و ظلمت اسیر و سرگردان نشوند و در برابر آینده ای که فردا از راه می رسد «حجّت» را بر خود تمام ببینند.
این رسالتِ حضرت علی (علیه السلام) است تا نهضت انبیاء عقیم نماند و توده ها در برابر آفریدگار خویش عذری و حجّتی و توجیهی نداشته باشند:
(
لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ) " 5 ".
امیرالمؤمنین (علیه السلام) باید به توده ها بفهماند:
1
نسل های آینده چون گذشتگان، نیازمند هادی و حجّت هستند.
2
پروردگار انسان ها، هرگز آنها را بدون حجّت و هادی رها نمی کند.
3
این سلسله هادیان و حجج الهی چه کسانی هستند؟
4
آخرین «هادی» و «حجّت» که آینده بشریت را رقم می زند، کیست؟
5
این آینده ای که همگان انتظار آن را دارند کِی سر می رسد و چگونه تاریخ کاروان بشری، پایان می پذیرد؟
ما نیز با الهام از کلام نورانی امام علی (علیه السلام) ، تا آنجا که به میزان شکرمان و رفع حجاب های درونی توانسته ایم دلمان را با صیقل دادن و زنگار زدودن، پذیرای تابش نور آن کلام گردانیم، در حل این مسأله کوشیده ایم و «بضاعت مزجات» خود را بر عزیز مصر عرضه داشته ایم، تا از تصدّق و تفضّل و اکرام آن آسمان کرم، «کیل» و «ظرف» وجودمان را سرشار نماییم.
این نوشته که حاصل این الهام و کرم و فضل است، در «یک مقدمه» و «سه فصل» شکل گرفته است. مقدمه، پیش درآمدی بر معنای لغوی و اصطلاحی حجّت و مقصود از آن است.
در فصل اول به نیاز انسان به حجّت و به پیوستگی و استمرار حجّت های الهی بر اساس شواهد عقلی و نقلی، پرداخته شده و در پایان این فصل از خاتمیّت رسالت و فلسفه آن گفتگو شده است.
در فصل دوم از حجّت های بعد از رسول خاتم، از ویژگی ها و صفات آنها، از ایل و تبار و عدد آنها، و از رسالت و مسئولیت آنها، سخن به میان آمده است.
در فصل سوم از آخرین حجّت خداوند و از کسی که با او پایان تاریخ بشری رقم می خورَد و طومار هزاران ساله زندگی انسان در روی زمین بعد از او درهم پیچیده می شود، از ویژگی ها، یاران، زمینه ها، اقدامات، برخوردها و... او گفتگو می شود، تا با پایان این سه فصل «نیاز به حجّت و پیوستگی حجّت ها» و «حجّت های بعد از خاتم انبیاء» و «آخرین حجّت حق بر زمین»، قلم به کسانی سپرده شود که «درد دین» دارند و «سوز خدمت»، و «دغدغه آزادی بشریت»; و در «انتظار افق روشن آینده» و «طلوع صبح رهایی» لحظه ای درنگ ندارند و خود را در زمره کسانی می دانند که:
«
یوطّئون للمهدی سلطانه»
این نوشته هرچند بر محور کلام قرآن ناطق، حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) می چرخد، اما هرگز از قرآن صامت و ثقل اکبر بی نیاز نیست، آن طور که قرآن صامت بدون علی (علیه السلام) و ثقل اصغر، صامت است.
به این جهت، در آغاز هر بحث، به این حبل و ریسمان چنگ زده ایم و از نور آن اقتباس نموده ایم، و در مواردی، برای اینکه بر قرآن ظلمی نکرده باشیم و شرمنده نگاه رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) نباشیم و برای توضیح و تبیین آیه، اشاره گذرایی به کل سوره نموده ایم و همین سِیر را در نهج البلاغه داشته ایم و بر خواننده است تا با این سِیر همراه شود و به مطالعه سوره یا خطبه بپردازد، آنگاه در آیه و عبارت مورد بحث، تأمل و دقت نماید تا از این خوان قرآن صامت و ناطق، همراه زیادی هدایت، سیراب برخیزد.

اللّهمّ لیّن قلوبنا لولیّ امرک
سید عبدالمجید فلسفیان

تابستان1378

مقدمه

معنای لغوی حجت

بل از ورود به بحث، لازم است معنای حجّت و انواع آن بررسی شود و حجّت خاصّی که مورد نظر است، بیان گردد. حجّت در لغت، از «حجّ» به معنای «قَصد» اخذ شده، و بر وزن فُعله، چون لُمعه و لُقمه می باشد و به معنای چیز مشخص و دارای حد و مرز است که برای اثبات مطلوب و بیان مقصود و دفع عُذر استفاده می شود. بنابر این «حجّت» هم حدود و ثغوری دارد و هم برای ارائه طریق روشن از آن استفاده می شود.
حجّت همیشه دو طرف دارد; «له» و «علیه». دارنده حجّت برای اثبات مطلوب خود به چیزی چنگ می زند که برای مخاطب، از بین برنده عذر و علیه او خواهد بود. حجّت هم سو با کلماتی چون: دلیل و برهان است.
«
مَحجَّة» به راه روشن و مستقیمی می گویند که برای آن حجّت آورده شده، مطلوب و مقصودی است که برای رسیدن به آن از حجّت استمداد شده، تا آن ها که طالب راه هستند، از پرتو حجت، رسیدن را، و آن ها که پذیرای حجّت نیستند، تیه و سرگردانی را پاداش گیرند.

معنای اصطلاحی حجت


حجّت در اصطلاح هر علم و فن و گروه، معنای خاص و مصداق معینی پیدا کرده که با معنای لغوی آن هماهنگ است.
حجّت منطقی: حد وسط قیاس را گویند که از صغری و کبری و نتیجه تشکیل می شود و «حد وسط» عبارتی است که در جمله صغری و کبری تکرار می شود وتو را به نتیجه می رساند و از راه معلومات، تو را با مطلوب مجهولت آشنا می گرداند. گاه اهل منطق به مجموعه قیاس صغری، کبری و نتیجه حجّت می گویند.
مثلاً: علی انسان محسنی است، و هر انسان محسنی خلوص در عبادت دارد، پس علی خلوص در عبادت دارد; که «انسان محسنی» را حجّتِ قیاس می گویند.
حجّت اصولی: چیزی که به وسیله آن حکم شرعی استنباط شود وتکلیف تو را در برابر شرع رقم زند، تا آن وظیفه از سوی شارع بر تو قطعیت یابد و عذر تو را در نیاوردن آن بردارد. مثل این که می گویند: عقل وخبر واحد و... حجّت است. آن جا که تو از مَحَجّه و راه بازمانده ای، در حالی که نه افراط کرده ای و نه تفریط، در برابر شارع عذر داری.
حجّت کلامی: آنچه را خداوند به وسیله آن انسان ها را دعوت به خود کرده، تا هدایت شوند و به صراط مستقیم راه یابند. از آن جا که خداوند انسان را در بهترین وَجه آفریده و او را در ابتدای راه گذاشته " 6 "، تا با انتخاب مَحَجّه و طریق وسط همراه با سعی و تلاشِ پی گیر، به لقای حق برسد. " 7 " بر خداوند است که زمینه انتخاب آدمی را با نشان دادن صراط مستقیم، فراهم نماید. به آنچه که آدمی را به این مطلوب می رساند، حجّت گفته می شود که هم شامل آیات الهی می شود و هم کتاب های آسمانی را در برمی گیرد و هم بر رسولان و پیامبران الهی و اوصیا و جانشینان آن ها اطلاق می شود.
بنابر این راهی که انسان در آن ذاهب و سالک و رونده است تا با سعی به لقاء برسد، به دو چیز نیازمند است: نوری که همه راه را روشن کند و مشعل داری که این نور را در راه نگه دارد. این دو، حجت هایی هستند که خداوند به وسیله آن ها انسان ها را به خود دعوت می کند. نور، کتاب های آسمانی است که بر پیامبران نازل شده است; چنانچه قرآن می فرماید:
(...
وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ) " 8 ".
«
و از نوری که همراه رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده، پیروی نمودند».
(...
وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکُمْ نُوراً مُبیناً) " 9 ".
«
به سوی شما نور روشن کننده ای را فرو فرستادیم».
مشعل داران و راهبران این نور و راه، پیامبران و امامانی هستند که همیشه با نور، آدمی را به مبدأ هستی و جایگاه ابدی دعوت می کنند و آن ها «حُجّت خدا» می نامند. خداوند دو حجّت صامت و ناطق را در کنار هم و با هم برای حیات و سلوک و هدایت آدمی برگزیده است.
(...
کِتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِإذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ) " 10 ".
«
این کتابی است که ما آن را به سوی تو فرستادیم تا توده ها را به امر پروردگارشان از ظلمت ها به سوی نور و به سوی راه عزیز حمید، خارج نمایی».
از این رو آخرین پیامبر خدا نوری را که بر او نازل شده، پس از خود، با عترتش همراه می کند و می فرماید:
«
انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» " 11 ".
«
من در میان شما دو چیز نفیس می گذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که خاندان منند واین دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
راه بدون راهبر و بدون نور، با بی راهه یکی است. این حجت ها در پی هم در طول قرن ها همراه با نور، در میان امت ها آمدند و رفتند، تا در روز هیجدهم ذی الحجه در غدیرخم، دین به اکمال، و نعمت به اتمام، و وحی و مَحَجّه به پایان رسید و برای این جاده روشن عَلَم ها و نشانه هایی گذارده شد و آن ها هر کدام در طی سه قرن بر مَرکب صبر سوار شدند و به فوز شهادت نائل آمدند، تا راه را پاس و از انحراف نگه دارند.
این ها دوازده مشعل دار بودند، که هستی را روشن، و سنت ها را از بدعت ها جدا کردند و راه رسول را احیا و طریق اهل ضلال را امحاء نمودند، تا آن جا که همه دشمنانِ نور دست به هم یازیدند و همچون فرعون با کشتن فرزندان فاطمه (علیهما السلام) برای خاموش کردن این عَلَم ها و وارونه کردن اسلام، هجومی فراگیر را تدارک دیدند. جامعه نیز خواستار خوابی خوش و دلی مشغول شد. و در تاریکی ها می خواست بار مسئولیت را از دوش خود بردارد. مردم بار نهادند و از ولایت علوی شانه خالی کردند.
آنها می خواستند نور خدا را خاموش گردانند، ولی سنت هستی این بود:
(
یُریدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِاَفْواهِهِمْ، وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ) " 12 ".
«
آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند; ولی خدا نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند
خداوند نورش را در پس پرده غیبت نگه داشت و قائم آل محمد (علیهم السلام) را ذخیره حُجَج الهی قرار داد، تاآن گاه که یار خواهد و...
(
بَقِیَّةُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ) " 13 ".
«
اگر مؤمن باشید آن که را خداوند باقی گذاشته برای شما بهتر است»
هدف از این نوشتار اثبات نیاز به حجت های ناطق خداوند، وبیان صفات و ویژگی های آنان، وبحث از آخرین حجّت او است، که در سه فصل آینده از آن گفتگو می شود.

نیاز انسان به حجت و لزوم آن

بعد از روشن شدن معنای حجّت و انواع آن، این سؤال مطرح می شود که آیا نیاز به حجّت، از نیازهای ضروری آدمی است، که بدون آن حیاتش ناقص است، یعنی آن طور که انسان در ابتدای تولد به شیر مادر نیازمند است و در ادامه زندگی به آب و نان و مسکن احتیاج دارد، برای تداوم زندگی اش نیز به حجّت و ولیّ نیازمند است؟
گواه این نیاز چیست؟ کدام برهان، نیاز به حجّت را اثبات می کند؟ با این که خود شاهد هزاران انسان هستیم، که بدون «ولیّ» زندگی می کنند و باکشان نیست، اگر دیروز فاطمه (علیها السلام) الگو بود، امروز دیگران الگو هستند، و چه نیاز به فاطمه (علیها السلام) ؟!
دیروز گروهی به نام «براهمه» و امروز پیروان آن ها مدعی هستند، با داشتن عقل و حِسّ و تجربه، چه نیازی به حجّت و بعثت انبیا است؟ زیرا آن چه رسولان می آورند، یا مطابق عقل است، که همه می دانند و تحصیل حاصل است، و یا مخالف آن، که قطعاً باطل است " 14 ".
اثبات نیاز به حجّت، از دو راه ممکن است:
1
دلیل عقلی و استقرایی و تجربی.
2
دلیل نقلی بیانات قرآن کریم و کلمات حُجَج الهی ـ
از آن رو که در این نوشتار محور بحث، سخنان حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه است، اشاره ای گذرا به دلیل های عقلی کرده، سپس با ذکر آیاتی چند از قرآن کریم به تحلیل کلام مولا می پردازیم.

ادله عقلی اثبات حجت

کسانی که در این حوزه قلم می زنند، دلائل متعددی ذکر کرده اند:
1
دلیل لطف:
در تعریف لطف گفته اند: چیزی است که انسان را به اطاعت خداوند نزدیک، و از معصیت و نافرمانی او دور می کند، و این با وجود امام و پیامبر، حاصل می شود. این صغرای قضیه است; و بر خداوند لطف لازم است تا حجّت را بر انسان تمام کند و انسان به لقاء بار یابد و عذری در برابر خداوند نداشته باشد. و این کبرای قضیه است.
نتیجه این که; بر خداوند تعیین حجت، واجب و لازم است.
2
برهان عنایت:
عنایت به معنای اعتنا داشتن و کوشش کردن وهمّت گماردن به این که کار به بهترین وجه انجام پذیرد و در اصطلاح فلسفی، توجه مافوق به مادون است. علم حق تعالی به نظام احسن و خیر مطلق را، که عین وجود نظام جهان هستی به نحو اتمّ و اکمل است، عنایت می نامند.
حکما عنایت را به عنایت در علم که به آن علم عنانی می گویند و عنایت در فعل به معنای آفرینش نظام هستی در کمال حُسن و اتقان و جمال تقسیم می کنند. و همان گونه که نظام تکوین بهترین و کامل ترین نظامی است که می توان تصور کرد، نظام تشریع (نظام تربیت انسان ها) نیز بهترین نظام ممکن است. نظام تکوین پیش درآمد نظام تشریع، برای رسیدن انسان به کمال است.
وقتی خداوند این گونه به نظام تکوین نظر دارد و هر چیزی را در حدّ عالی آن، خلق و هدایت کرده:
(...
رَبُّنَا الَّذِی اَعْطی کُلَّ شَیْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی) " 15 ".
«
پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست بخشیده، سپس آن را هدایت کرده است».
چگونه می تواند به اشرف مخلوقات بی اعتنا باشد و انسان را بدون هادی و سرپرست به حال خود رها کند؟! پس وجود انسان بدون حجّت الهی موجب نقص نظام تشریع است، و این نقص بر خداوند محال است.
بنابر این اهتمام و عنایت خداوند به نظام انسانی، اقتضا دارد برای او حجتی مشخص کند، تا وی را به کمال و اهداف اصلی اش برساند " 16 ".
3
قاعده امکان اشرف
هر موجود اخس و پایین مرتبه ای در خلقش، نیازمند این است که موجود اشرفی قبل از آن خلق شده باشد، تا این موجود اشرف علت به وجود آمدن آن موجود اخس باشد; و از نگاه دیگر هر موجود اشرفی که یافت شود، باید موجود اخسی که معلول آن است نیز یافت شود. بنابراین قاعده، بین خداوند که مجرد محض و اشرف بلا منازع است و بین انسان های عادی باید مخلوقات و وجودهایی باشد که نقش واسطه را دارد چه در خلقت و چه در شریعت " 17 ".
4
اثبات ضرورت حجّت از راه مقدمات سه گانه
الف: هدف از آفرینش انسان، کمال او است، که لازمه اختیار و آزادی انسان است.
ب: انتخاب آگاهانه و کار خیر، نیازمند شناخت راه و هدف است. بدون این شناخت، انتخاب ممکن نیست و حکمت خداوند اقتضا دارد راه و هدف را به انسان نشان دهد.
ج: حس و عقل برای شناخت راه و هدف کافی نیست، زیرا حس و عقل با توجه به پیچیدگی روابط و تفاوت آدم ها و شرایط گوناگون، جواب گوی نیازهای انسان نیستند.
نتیجه: با توجه به این سه مقدمه، مقتضای حکمت الهی این است، که راه دیگری به جز حس و عقل برای شناختن مسیر تکامل، در اختیار بشر قرار دهد، و آن راه وحی است، که انسان از طریق انبیا آن چه را برای رسیدن به کمال نهایی لازم دارد، فرا می گیرد. " 18 ".
5
علم حضوری و اثبات حجّت
یکی از بهترین و نزدیک ترین راه های اثبات مبدء و معاد و ضرورت وحی و رسول و حجّت، سیر در علوم حضوری و ادراکات بدون واسطه انسان است تا از این طریق بدون نیاز به بطلان دور و تسلسل و پیمودن سایر مقدّمات پیچیده عقلی، به مطلوب و مقصود برسیم.
قبل از شروع در مقصود، دعایی را که در زمان غیبت حجّت (علیه السلام) خوانده می شود، نقل کرده، به نکاتی از آن اشاره می کنیم.
«
اللّهم عرّفنی نفسک، فانّک ان لم تعرّفنی نفسک، لم اعرف رسولک. اللّهم عرّفنی رسولک، فانّک ان لم تعرّفنی رسولک، لم اعرف حجّتک. اللّهم عرّفنی حجّتک، فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عن دینی» " 19 ".
«
بارالها! خودت را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانی، رسولت را نخواهم شناخت.
بارالها! رسولت را به من بشناسان، زیرا اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت.
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجتت را به من نشناسانی، دینم را گم می کنم و آن را به فراموشی می سپارم».
این دعا به دو نکته مهم اشاره دارد:
یک: نیاز به شناخت حجّت; زیرا اگر انسان امامش را نشناسد، از مسیر و برنامه زندگی فاصله خواهد گرفت و هلاک خواهد شد و در بن بست ها و «ایسم ها» گرفتار خواهد آمد.
دوم: این دعا راه شناخت حجّت را به انسان نشان می دهد و می فهماند که برای رفع این نیاز و برآوردن آن از چه راهی اقدام نماید، تا از هلاکت و گم شدن نجات پیدا کند.
شناخت دین و رسول و امام، بر شناخت ربّ و الله متوقف است. انسان تا حاکمی را بر خود باور نکند و او را حکیم و مدبّر نیابد، در پی ارتباط و قرب او نخواهد بود، و چون به این شناخت برسد و طالب قرب و لقای او باشد، یعنی به هدف مند بودن حیات خود آگاه شود، به حلقه واسطه ای بین خود و ربّش و نیز به راهبری نیازمند می گردد، تا او را از وادی حیرت به طریق بصیرت هدایت کند.
باید دانست فقط کتاب و رسول این نیاز را حل نخواهند کرد، زیرا پس از رسول نیز این نیاز پابرجا است، به ویژه که آنچه رسول از عالم غیب برای انسان به نام دین آورده، پاسدارانی را خواهان است تا همه نسل ها در همه عصرها از این چشمه فیّاض تجدید حیات کنند.

ضرورت شناخت


راه های شناخت کدام است؟ کدام راه نزدیک ترین و یقینی ترین است؟
شناخت، دغدغه همه دورانِ تاریخِ معرفت بشری است. در ابتدایی ترین مرحله تا به امروز و در فرداهای دور، همیشه این سؤال بنیادی انسان، او را به خود مشغول کرده است، که: کیست؟ از کجا آمده؟ و به کجا خواهد رفت؟
نویسنده کتاب تمدن سال 2001 در آخرین صفحه کتاب خود چنین می نویسد:
«
آیا سرانجام این تمدن، رفاه، تأمین اجتماعی، فراغت، و لذت، آدمی را به زندگی دلبسته خواهد کرد؟ آیا پس از جدایی مسئله تولیدِ مثل و لذت، باز هم تمدن بشری دوام خواهد داشت؟ و آیا انسان را به سعادتمندی خواهد رساند؟
کار ما روز به روز مؤثرتر و قوی تر از میلیون ها اجدادمان می شود. به این ترتیب، بشر به قدرت عظیمی در مصرف وفور برای همگان دست یافته و بر طبیعت احاطه پیدا کرده است. اما هنوز نمی دانیم برای چه به این جهان آمده ایم، اصلا کجا هستیم یا که هستیم؟
حکمت ها، فلسفه ها، اخلاق ها و باورهای سنتی فقط کنجکاوی تاریخی ما را برمی انگیزند، و از بقایای آن ها مفاهیمی برای جهان ناپایدار و رنگارنگ و منقطع و منتزع گرد می آوریم که گاه ما را سرگرم و گاه شیفته می کند... روشن است که باید در پی دلایل و توجیهاتی باشیم که انسان را در گذشته وادار می کند که اخلاق و مذهب داشته باشد و به دنبال تصویری از «حقیقت» راز عظیم زندگی، بگردد، تا با تکیه برآن ها موفق به شناسایی این تصویر بزرگ «حقیقت» که بر دیوار ابدیت افتاده است بشود» " 20 ".
سؤالی که آرام و قرار را از انسان قرن بیست و یک گرفته و تا به جواب قانع کننده ای دست نیازد، همه چیز بر او تلخ است. جستجوی پاسخِ همین پرسش ها است، که نِحله ها و مکتب های مختلف فکری و فلسفی را شکل داده است. شناخت علمی و تجربی، فلسفی و عقلی، عرفانی و شهودی سه حوزه هستند، که این مکتب ها را متمایز ساخته است " 21 ".

شناخت حضوری

بهترین راه شناخت مبدء و معاد و لزوم حجّت و واسطه، علوم حضوری انسان است، که شک بردار نیست. اینک به توضیح این گونه شناخت، و ارتباط آن با مبدء و معاد و حجّت می پردازیم:

منبع:راسخون




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ عاشق حضرت علی... ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


پیامبر(ص):اگر عبادت کننده ای عبادت کند خدای عزوجل را به اندازه عمر نوح و برای او هم وزن کوه احد طلا باشد ودر راه خدا انفاق نماید و یک هزار سال پیاده به مکه برود و عمل حج انجام دهدوبعد در بین صفا و مروه در راه خدا مظلومانه شهید شود ولی ولایت علی بن ابی طالب (ع) را نداشته باشد بوی بهشت را نشود و داخل در آن نمیشود.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد صلوات شمار

ساخت فلش مدیا پلیر